سرگذشت کسی که هیچ کس نبود

سرگذشت کسی که هیچ کس نبود حرمت نگه دار دلم گلم که این اشک خون بهای عمر رفته من است میراث من! نمی دونم چه کلمه ای رو به کار ببرم برای وضعیتی که همیشه در گیرشم … تنهایی،  بی کسی، هیچ کسی… چی… اینکه این همه سال تنهایی و بی کسی و هیچ کسی رو چه جوری رسوندم به اینجا و بعد از این چه جوری… اینکه همیشه متاسفم از بودن، از وجود داشتن و… نمی شه توضیح بدم،

ادامه خواندن %s

Site Footer