دلم، ورق بزن مرا

” دشوار است مردی از گذشته‌هایش سخن بگوید. شادی فراموش می‌شود، و اندوه باز می‌ماند. و سخن گفتن از اندوه، اندوه زاست. در دیدگان سیاه او، آن دو گوی براق بلورین، عشق را دانستم، در گیسوان او، که همرنگ اندوه من بود، عشق را دانستم. بازوان او که مرا به خود می‌خواندند، چنان می‌نمود که یک دم یاورم خواهند بود، و دمی دیگر، بستر آرامشم.” می خواهم از تو سرشار شوم، بیش از پیش… من تهی از کلمه‌ام و سرشار

ادامه خواندن %s

Site Footer