دلتنگی های المپیادی

اذیتم کردن… خیلی. مسولان، فنی حرفه ای و… همیشه از آشناهامو کسایی که بهشون اعتماد داشتم ضربه خوردم. این بار هم همینطور. من که این همه علاقه مند بودم، این همه کار می کردم، حقم نبود باهام اینطور رفتار کنن. زنجان رو دوست ندارم. درسته همه جا آدمای خوب و بد وجود داره، اما اینجا فقط آدم بداشنون به پست من خوردن. من که خیلی کم نمی خوابم، اما تو یکی دو ساعتی ام که می خوابم انقدر کابوس و خواب های آشفته می بینم که… من حساسم، اینو هیچ کس باور نمی کنه، چون همه باور دارن خشن و جدی ام. باورای هیچ کس در مورد الهامی برام مهم نیست، چون که همش اشتباهه. دیشب خواب بدی دیدم، خواب المپیاد رو… دیدم المپیاد سال بعده، از امسال بی برنامه تر و مسخره تر… باز به من یهویی خبر دادن که داریم می ریم… استادمو می دیدم که بازم پشت سرهم سیگار می کشه و هیچی نمی گی وقتی سیستم من هنگ می کنه و زمان رو از دست می دم…خواب بدی بود… خیلی

تصمیم ندارم المپیاد سال بعد رو شرکت کنم. وقتی تو این مملکت کسی که  رزومه ات رو نیگا می کنه اول می گه: ئه، متولد شصت و نه ای!! سابقه ام که نداری… اما هیشکی نمی گه تو این همه مدرک و توانایی داری و دنبال کاری… کسی نیست آدمو تشویق کنه. خب آدمِ حسابی بالاخره باید از یه جا شروع کرد یا نه، نمی شه ییهویی کلی سابقه داشت. تو شهری زندگی می کنم که شاید من تنها کسی باشم که مسلط به نرم افزار “Inventor” ام، اونوقت هر جا که می رم و به هر کی می گم می گه این دیگه چه نر افزاریه…

این المپیاد لعنتی. من نمی دونم چرا اطافیانِ من اصرار می کنن که سال ۸۹ هم المپیاد شرکت کنم. من خودم می دونم تا چه حد مسلطم به نقشه کشی و “Inventor” لازم نیست خودمو داغون تر از این کنم که یه مدرک و مقام الکی داشته باشم. در هر صورت فرقی هم نداره. وقتی برای کار کردن یا باید پارتی داشته باشی و سابقه چند ساله و سفارش شده باشی و یا پولدار و آقازاده دیگه چه کاریه هی مدرک جمع کنم و خودمو اذیت کنم. ترجیح می دم چیزایی که از المپیاد دارم همینا باشه و دوستای خوبی که تو مسابقات پیدا کردم.

پ.ن ۱: تو سختی ها آدم خیلی چی ها رو یاد می گیره… اما نه اینکه خودشو دستی دستی تو سختی بندازه که…

پ.ن ۲: این روزا دلم پر ِ تو این زمینه های کاری…

پاسخ دهید:

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Site Footer