آزادم یا…

من آزاد آفریده شده ام. خدا مرا آزاد آفریده . پس چرا این گونه در بندم. چرا مدام از زندانی به زندان دیگر برده می شوم و ناچار به ماندن در آنجا.

من آزاد آفریده شده ام و تنها. حال اینکه این جهان چه جهانی است که نه تنهایم و نه آزاد.

خدای من کجاست… خالق من… مرا می بیند که چگونه در رنج و عذاب گرفتار آمده ام. صدای ناله و فغان مرا می شنود که هر شب در ظلمت سر می دهم. آه. روزگار غریبی است نازنین و مردمانی غریب تر…

اتاقی دارم در خانه ای. کاش می شد خانه ای داشته باشم به اندازه ی اتاقی. اما از آن خود، برای خود. تنهای تنها… بی هیچ خانواده و دوست و آشنا و همسایه و … تنها… اما با خدا…

به درستی این جمله می اندیشم :

« آزادی یک مفهوم است و تو بایستی این مفهوم را باور داشته باشی … آن زمان آزادی »

این جمله تا چه حد صحیح است. باید فکر کرد و احساس…

مرگِ انسان

آن روز، آن مرد، آن پیشنهاد

عادت نکنیم ، تغییر کنیم

پاسخ دهید:

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Site Footer