دیوار

“دیوار – ژان پل سارتر – ترجمه صادق هدایت”

“شاید از خبر مرگ من، کنشا به گریه می‌افتاد و ماه‌ها از زندگی‌اش بیزار می‌شد. ولی با وجود همه این‌ها من بودم که می‌مردم. به یاد چشم‌های قشنگ گیرنده‌اش افتادم. وقتی که به من نگاه می‌کرد، چیزی از او به من سرایت می‌کرد. اما فکر می‌کردم که این موضوع هم خاتمه یافته و اگر حالا او به من می‌نگریست نگاهش در خودش می‌ماند و به من تاثیری نداشت. من تنها بودم.”

پابلو، ژان و توم هر یک به دلیلی محکوم به اعدام می‌شوند. داستان به زیبایی شرح حال این سه اعدامی را در ساعات پایانی زندگی‍شان شرح می‌دهد. ژان و توم بسیار مشوش و بی‌تابند اما پابلو بر خلاف آنها بی تفاوت و آرام می‌نماید و حتی از بی قراری آنها خشمگین می‌گردد. اما این تفاوت در واکنش پابلو و دو تن دیگر به مرگ در طرز نگرش پابلو و آن‌هاست. توم و ژان دو انسان معمولی و هدفمند و پر آرزویند اما پابلو یک انسان پوچگراست، که  تا حدی یادآور  شخصیت مرسو در “بیگانه” آلبر کامو می‌باشد.

“نه می‌توانستم نسبت به دیگران رحیم باشم و نه نسبت به خودم.”

پابلو هر چقدر به مرگ نزدیک‌تر می‌شود آرام‌تر و بی‌علاقه‌تر، حتی نسبت به دوستان نزدیکش می‌شود، این در حالی است که دو نفر دیگر واکنشی کاملا طبیعی به مرگ داشته و رفته رفته مضطرب و پریشان‌تر می‌شوند.

“در وضعی که بودم اگر می‌آمدند و به من می‌گفتند که می‌توانم دل راحت به خانه بروم و زندگی‌ام مصون خواهد بود، این هم از خونسردی من نمی‌کاست. وقتی که آدم خیال موهوم ابدیت را از دست داده، چند ساعت و یا چند سال انتظار فرقی نمی‌کند. من به هیچ چیز علاقه نداشتم، از طرفی نیز آرام بودم. اما این آرامش موحشی بود، به علت جسم، با چشم‌های تن می‌دیدم و با گوش‌هایش می‌شنیدم اما آن جسم دیگر من نبودم.”

و غافلگیری پایانی داستان که بعد از شرح حال و احساسات زیبای این سه تن به وقوع می‌پیوندد، داستان را در اوج به اتمام می‌رساند و خواننده را وادار به تفکری دو چندان راجع به داستان می‌کند.

“این دو نفر با وجود تزئینات براق و تازیانه و چکمه باز  آدم‌هایی بودند که می‌مردند، کمی بعد از من، اما نه خیلی بعد از من.”

هم چنین ترجمه زیبای صادق هدایت از این داستان کوتاه، “دیوار” را به یکی از آثار کوتاه شناخته شده از ژان پل سارتر در ایران تبدیل کرده است.

1 دیدگاه On دیوار

پاسخ دهید:

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Site Footer