جیت جیت؛ میهمان چند روزه

این مسلمه که اگه یه خونه مستقل داشته باشم حتما یه باغ وحش کوچولو خواهد شد. به حیوونا علاقه دارم، خیلی بشتر از علاقه ای که به آدما دارم. تا چن سال پیش تاقچه پنجره اتاقم همیشه پر می شد از سوسک و ملخ و پروانه و این طور جک و جونورها. اما خب با اقداماتی که مادرم در جهت تمیزسازی خونه انجام داد از اون به بعد این تاقچه خالی مونده. یه چند باری هم بچه گربه هایی رو بزرگ کردم و وارد جامعه کردم. تجربه پرورش و تعلیم و تعلم این طور حیوونایی رو هم دارم؛ جوجه، ماهی، گنجشک، کبوتر و اینا:)

یه مدته که رو همستر تحقیقات زیادی انجام دادم و به احتمال زیاد تا چندی بعد همستر دار هم خواهم شد. البته همستر دارشدنم در گرو اینه که مادر مجوز ورودشون رو تائید کنه :-

بعد از این هم اردک، لاک پشت، خرگوش و  سنجاب هم در اولویت های بعدی قرار دارن برای اقدام به تائید مجوز ورود به خونه. البته یه موجود هست که مادر مشکلی با آوردنش به خونه نداره که اون “جوجه” هست. تصمیم داشتم بهار یه جوجه بگیرم و یه مدت مراقبش باشم و بعدش بدم به عرفان، پسر دوست مادرم که مرغ و خروس و اینا داره.

اونروز که از بانک دراومدم خوستم برم کتابفروشی که تو راه یه آقای جوجه فورشی رو دیدم. بعد که حواسم رفت به جوجه ها، میون اون همه جوجه که تو هم می لولیدن و صدا می کردن و به چش و چال و بال  هم نوک می زدن یه جوجه زردی رو دیدم که وایستاده رو سر و کله بقیه :d همون جوجه رو گرفتم و بعدش هم کتابفروشی و همه برنامه هامو فراموش کردم.

اسمشو گذاشتم “جیت جیت” و مهمون اتاق خودم شد تو این مدت. پسر خوبیه، زیاد سر و صدا نمی کنه و به حرفای منم گوش می کنه. اما خب خیلی زود و زیاد وابسته شد. البته وابستگی جوجه های ماشینی به آدم طبیعیه اما خب برا منی که بعد از چند روز جیت جیت رو می خوام بسپارم به عرفان یکمی ناراحت کننده اس.

الان که دارم اینو می نویسم جیت جیت رفته زیر بلوزم، رو شیکمم و خوابیده 🙂 آروم داره جیک جیک می کنه و بعضی وقتا هم یه تکونی خودشو می ده و به بلوزم نوک می زنه….

حس خوبیه، اینکه پناه  و پشتیبان کسی باشی.

3 دیدگاه On جیت جیت؛ میهمان چند روزه

  • حالا از کجا میدونی پسر خوبیه؟ شایدم دختر خوبیه

    • خب برای اطلاع عزیزان، جوجه ماشینی هایی که وارد بازار می شن به این شکل همشون جوجه خروسن. برای اینکه نگهداری و بزرگ کردن خروس برای مرغداری ها هیچ منفعتی نداره. جوجه مرغا رو جدا می کنن و جوجه خروسا رو یا یه طوری از بین می برن یا وارد بازار می کنن به این شکل. در ضمن از بال هاشون هم می شه تشخیص داد که خروسه. و البته از برآمدگی پشتشون و اینا … 🙂

  • نازنین... نیک پیما

    چه متن جالب و شگفت انگیزی بود… یه مدتی جوجه داشتم که با برادرم از اونها مراقبت می کردیم؛ تو انباری بودن حوصله شان که سر مرفت ؛ یونولیت می خوردن…

    خیلی بامزه نوشتین.. فقط کوتاه بود. مرسی

پاسخ دهید:

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Site Footer