تصمیم…

می خوام بی خیال شم. بی خیال کارایی که منو محدود می کنن. کارایی که منو از رسیدن به علایقم باز می دارن و در عوض منو داغونتر، عصبی تر و نا آروم تر می کنن.

وقتی تو جامعه ای زندگی می کنم که برای پیدا کردن کار، اینکه رتبه ی یک کشوری داشته باشم تو المپیاد یا هفت کشوری هیچ فرقی نداره و کار پیدا کردن من در گرو داشتن پارتی و آشنا و یا پول ِ، چرا خودمو عذاب بدم الکی سر این مسئله.

چرا خودمو باید درگیر یه سری مسائل پوچ (به معنای واقعی کلمه) و بی ارزش کنم. نمی خوام خودمو محدود کنم و به این جامعه رو بدم. می خوام زندگی کنم. با الهام و در آرامش.

پ.ن: در همین راستا سر آزمون المپیاد نرفتم. با خوشحالی تمام 🙂

دلم، ورق بزن مرا

الهامی متولد شد…

باید زیست…

5 دیدگاه On تصمیم…

  • خوب کاری کردی، بهترین کارو کردی. من همیشه میگم درس خوندن در حد بسیار زیاد، واقعا امر پوچ و بی هدفیه چون آدم تمام زندگیشو میزاره سر درس ولی در ایران عملا معنا نداره این کار. آدم از زندگی عادی ش هم می افته. و الی آخر…خلاصه ای ول :دی

  • کاش نوشته هات میتونست بهم روحیه بده من الان المپیادی کشوریم . نمیدونم دقیقا مرحله کشویش چطوره !!!

    میگن بعضیا سوالا رو دارن:(

    ممنون میشم بهم ایمیل بزنی و راهنماییم کنی!

    • من الان دیدم کامنتت رو.. تو رشته طراحی صنعتی هستی؟ همون کد دیزاین؟ زمان ما که آره سوالارو تیم تهران و کرج و تبریز داشتن. و داورای اصلی هم از همین استانا بودن. استاد ما هم خودش داور بود ولی برای من کاری نکرد حتی قبل از المپیاد رفع اشکال هم برا من نگذاشت و خودم از سایت اتودسک دنبال یه سری اشکالام تو اینونتور بودم. خیلی کم کاری بود متاسفانه. از پسرا بیشتر حمایت می شد. امیدوارم مرحله کشوری رو رد کرده باشی. بهم خبر بده.

      • ممنون ک جوابیدی.

        من که تهران و کرج و … نیستم … اشکالامم که از اتودسک معمولا حل میکنم 😐 ، یعنی مربی هم دارم ولی زیاد خوب نیست!

        فعلا که هی زمان مسابفه داره به تاخیر میوفته (گفتن بهمن!) 😐

        پس خیلی کارم سخته که اونا سوالارو دارن :S

پاسخ دهید:

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Site Footer