با الهام کلنجار می رم

وقتی داشتم ثبت نام می کردم برا المپیاد، تو دلم بلند بلند به خودم می گفتم فوقش اینه که نمی رم سر آزمون… از اون روز دارم با خودم کلنجار می رم… هیچ کس هم نمی دونه و متوجه هم نمی شه… جمعه ۲۷ ام، شاید نرفتم و …و شاید حتی آزمون مرحله بعدش رو نرفتم و یا حتی کشوری.

خیلی اعصابم خرده و اینو هیچ کس متوجه نمی شه. دوست دارم هیچی نباشم. انسان نباشم. دختر نباشم. الهام نباشم. دوست دارم بی خیال همه چی شم. درس و دانشگاه و کار و المپیاد و نقشه کشی و همه کس و همه چی.

فقط برم. برم… تنها

باید زیست…

الهامی متولد شد…

مرگِ انسان

پاسخ دهید:

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Site Footer