سلام

سلام مخاطب من … سلام ای هیچ کس، مخاطب من… سلام ای تو، که چون من هیچ کسی، برای هیچ کسی… دیشب تو را بارها خواندم. از پنجره پر گشودم. بر روی ابرها، در آسمان، نزدیک ماه، در لابلای ستاره ها… به دنبال کسی می گشتم: گویا تو…گویا هیچ کس

شبانه (۱)

ساعت از سه و نیم گذشته، تا جایی که من می تونم ببینم چراغ تمام خونه ها خاموشه. هوا خیلی سرده این شبا. یه سرمای بی موقع و سخت. دستام رو گذاشتم تو جیب کاپشنم. کلاهم رو هم تا نزدیکی های چشام پایین آوردم و شال گردنم رو هم تا نزدیکی چشام بالا کشیدم. فقط چشمام بیرونه، چشمایی که هر لحظه امکان داره بباره و… هوا ابری نیست. تقریبا یه ربعی می شه که زل زدم به صورت فلکی ”

ادامه خواندن %s

Site Footer